مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چون گـنهکار اگر فصل خـزانی داریم غـم نـداریـم کـه مـاه رمـضـانـی داریم خسته از بار گـنـاهیم و ز سنگـینی آن مثل یک نخـل کـمان، قـد کمانی داریم شـمـع جانسوز منـاجـات به جانها اما از فـراق رخ گـل اشـک روانـی داریم نـرود دیـده و دل جـای دگر ای یـاران تـا که از مـرحـمـت یـار نـشـانی داریم ای سحـر خـیـزترین مرد عبادت مـولا ما کجـا مـثل شـما تاب و تـوانی داریم در منـاجـات به دنـبـال تو سـرگـردانیم ما همه سوی تو چـشـم نـگـرانی داریم گرچه بیچـارهتـرین سائل این درگاهیم باز از لـطـف شـمـا لـقـمـۀ نـانی داریم سالیانیست در این دشت پُر از بیآبی عـطـشی داشـتـه و سـوز نهـانـی داریم هر نـفـس شعـلۀ آه از جگر آید بیرون ما ز هـجـران تو آتـش نـفـسـانی داریم جرأت با تو سخن گفتن ما از شوق است پـرده بردار ز رخ ، با تو بـیانی داریم هر سحرگاه ز هجر رخ مـاهـت مـولا روی گـلـدسـتۀ غـم بـانگ اذانی داریم محفل غم شده با یاد حـسین این محـفل ما در این محفل غـم سینه زنانی داریم "یاسر" از مرحمت عشق که باشد با ما گرچه پـیـریم ولی قـلب جـوانـی داریم |